تبليغاتX
بي تو هرگز...
نباشم...

بازم ولنتاین روز عشق روز عاشقان

روزی که اولین بار از ایتالیا شروع شد

و بعد کم کم تو کل دنیا مرسوم شد

این روز هم یه بهانس برای عاشقا، براي كسايي كه خداي مهربون خيلي دوسشون داره

و نعمت عشق و دوست داشتن رو تو دلشون قرار داده،

ولنتاين بهانه اي كه بگي از تهه دلم و با تمام وجودم دوست دارم

و هميشه و تا ابد ديوونتم

Image hosting by TinyPic

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و پنجم بهمن 1385ساعت 2:49  توسط مجتبي | 

روز ولنتاین مبارک عسلم

Image hosting by TinyPic

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و پنجم بهمن 1385ساعت 2:14  توسط مجتبي | 

اگه تو دنيا هيچي، هيچي نداشته باشي

مطمئن باش سه چيز هميشه

مال تو هست:

خداي مهربون، فکراي قشنگ و قلب عاشق من

 

Image hosting by TinyPic

+ نوشته شده در  یکشنبه دهم دی 1385ساعت 2:23  توسط مجتبي | 

Image hosting by TinyPic

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هشتم آذر 1385ساعت 1:21  توسط مجتبي | 

مي دونم دلت برام تنگ نمي شه

دلم از دوري تو سنگ نمي شه

 

مي دونم هر چي بلا بياد سرم

توي ذهن تو خودم مقصرم

 

مي دونم اگه دل كم تورو بخواد

ديگه مي شم اوني كه دلت مي خواد

 

آخه از دوست داشتن زيادمه

كه مي گي اسير شدي يه عالمه

 

فاصله چه جوري اومد بينمون

وقتي كه يكي بودن اين دلامون

 

دل من نمي دوني كه چي كشيد

وقتي كه از زبونت دروغ شنيد

 

حالا مي گي تو از اول اين بودي

بد دل و كينه اي و سختگير بودي

 

اون روزا كه تنها بودم اعتماد

بهم مي گفتي دلم فقط تو رو مي خواد

 

از خودت نپرسيدي كه چي شده

كه دل سادهء اون سخت گير شده

 

اون اگه به چشماش اعتماد نداشت

واسه اين بود كه اونم رو تو گذاشت

 

حالا كه بهم ميگي عوض شدي

به خودت نگاه نكردي چي شدي؟

 

دل تو جز دوست دارم بلد نبود

چشماتم باروني بود ابري نبود

 

به قول يه شعر خوب يادم مياد...

آسمون ابري اما ديگه بارون نمياد...

 

مي خوام اينو بدوني كه آخرش هر چي بشه

محاله دوست داشتن عاشق تو كمتر بشه

 

حرف آخرو بگم براي تو

نكنم خسته چشاي نازتو

 

همهء شعر و جونم فدات بشه

اما از تو تار مويي كم نشه

 

(مجتبی)                 

  

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و ششم آذر 1385ساعت 6:24  توسط مجتبي | 

بانوی پاییز

Image hosting by TinyPic

+ نوشته شده در  شنبه یازدهم آذر 1385ساعت 2:11  توسط مجتبي | 

              وصيت نامه داريوش

 

اينــــــک که من از دنيا ميروم بيست و پنج کشور جزو امپراطوری ايران است

 و در تمام اين کشورها پول ايران رواج دارد و ايرانيان در آن کشورها دارای

 احترام هستند و مردم کشورها نيز در ايران دارای احترام مي باشند

جـــــــانشين من خشايار شا بايد مثل من در حفظ اين کشورها بکوشد

و راه نگهداری اين کشورها اين است که در امور داخلي آنها مداخله نکند و

 مذهب و شعائر آنها را محترم بشمارد اکنــــون که من از اين دنيا مي روم

 تو دوازده کرور دريک زر در خزانه سلطنتي داری و اين زر يکي از ارکان قدرت

 تو مي باشد زيرا قدرت پادشاه فقط به شمشير نيست بلکه به ثروت نيز

هست. البته به خاطر داشته باش که تو بايد به اين ذخيره بيفزايي نه اينکه

 از آن بکاهي. من نمي گويم که در مواقع ضروری از آن برداشت نکني ، زيرا

 قاعده اين زر در خزانه آن است که هنگام ضرورت از آن برداشت کنند امّا در اولين فرصت آنچه برداشتي به خزانه برگردان. مادرت آتوسا بر من حق دارد پس پيوسته وسايل رضايت خاطرش را فراهم کن ده ســـــــال است که من مشغول ساخت انبارهای غله در نقاط مختلف کشور هستم و من روش ساخت اين انبارها را که با سنگ ساخته ميشود و به شکل استوانه است در مصر آموختم و چون انبارها پيوسته تخليه ميشوند حشرات در آن بوجود نمي آيند و غله در اين انبارها چند سال مي ماند بدون اينکه فاسد شود و تو بايد بعد از من به ساختن انبارهای غله ادامه دهي تا اينکه همواره آذوقه دو يا سه سال کشور در انبارها موجود باشد و هر ساله بعد از اينکه غله جديد بدست آمد از غله موجود در انبارها برای تامين کسر خواربار استفاده کن و غله جديد را بعد از اينکه بو جاری شد به انبار منتقل نما و به اين ترتيب تو هرگز برای آذوقه در اين مملکت دغدغه نخواهي داشت ولو دو يا سه سال پياپي خشکسالي شود هـــــــرگز دوستان و نديمان خود را به کارهای مملکتي نگمار و برای آنها همان مزيت دوست بودن با تو کافي است ، چون اگر دوستان و نديمان خود را به کارهای مملکتي بگماری و آن به مردم ظلم کنند و استفاده نامشروع نمايند نخواهي توانست آنها را به مجازات برساني چون با تو دوست هستند و تو ناچاری که رعايت دوست بنمايي کــــــانالي که من مي خواستم بين شط نيل و دريای سرخ بوجود بياورم هنوز به اتمام نرسيده و تمام کردن اين کانال از نظر بازرگاني و جنگي خيلي اهميت دارد و تو بايد آن کانال را باتمام برساني و عوارض عبور کشتي ها از آن کانال نبايد آنقدر سنگين باشد که ناخدايان کشتي ها ترجيح بدهند که از آن عبور نکنند اکنــــون من سپاهي به طرف مصر فرستادم تا اينکه در اين قلمرو ايران ، نظم و امنيت برقرار کنند. ولي فرصت نکردم سپاهي به يونان بفرستم و تو بايد اين کار را به انجام برساني. با يک ارتش نيرومند به يونان حمله کن و به يونانيان بفهمان که پادشاه ايران قادر است مرتکبين فجايع را تنبيه کند توصيـــــــه ديگر من به تو اين است که هرگز دروغگو و متملق را به خود راه نده. چون هر دوی آنها آفت سلطنت هستند و بدون ترحم دروغگو را از خود دور نما. هرگز عمال ديوان را بر مردم مسلط نکن و برای اينکه عمال ديوان به مردم مسلط نشوند ، برای ماليات ، قانوني وضع کردم که تماس عمال ديوان را با مردم خيلي کم کرده است و اگر اين قانون را حفظ کني عمال حکومت با مردم زياد تماس نخواهند داشت افســـــــــران و سربازان ارتش را راضي نگهدار و با آنها بدرفتاری نکن. اگر با آنها بد رفتاری کني آنها نخواهند توانست معامله متقابل کنند. امّا در ميدان جنگ تلافي خواهند کرد. ولو به قيمت کشته شدن خودشان باشد و تلافي آنها اينطور خواهد بود که دست روی دست مي گذارند و تسليم مي شوند تا اينکه وسيله شکست تو را فراهم نمايند امــــــــر آموزش را که من شروع کردم ادامه بده و بگذار اتباع تو بتوانند بخوانند و بنويسند تا اينکه فهم وعقل آنها بيشتر شود و هر قدر که فهم و عقل آنها زيادتر شود ، تو با اطمينان بيشتر مي تواني سلطنت کني. همواره حامي کيش يزدان پرستي باش. امّا هيچ قومي را مجبور نکن که از کيش تو پيروی نمايد و پيوسته بخاطر داشته باش که هر کس بايد آزاد باشد که از هر کيش که ميل دارد پيروی نمايد بعــــــد از اينکه من زندگي را بدرود گفتم ، بدن من را بشوی و آنگاه کفني را که خود فراهم کرده ام بر من بپيچان و در تابوت سنگي قرار بده و در قبر بگذار. امّا قبرم را که موجود است مسدود نکن تا هر زمان که مي تواني وارد قبر بشوی و تابوت سنگي مرا در آنجا ببيني و بفهمي ، من که پدر تو و پادشاهي مقتدر بودم و بر بيست و پنج کشور سلطنت مي کردم مردم و تو نيز مثل من خواهي مرد زيرا سرنوشت آدمي اين است که بميرد. خواه پادشاه بيست و پنج کشور باشد يا يک خارکن و هيچ کس در اين جهان باقي نمي ماند. اگر تو هر زمان که فرصت بدست مي آوری وارد قبر من بشوی و تابوت را ببيني ، غرور و خودخواهي بر تو غلبه خواهد کرد امّا وقتي مرگ خود را نزديک ديدی ، بگو که قبر مرا مسدود نمايند و وصيت کن که پسرت قبر تو را باز نگهدارد تا اينکه بتواند تابوت حاوی جسد تو را ببيند زنــــــهار ، زنهار. هرگز هم مدعي و هم قاضي نشو ، اگر از کسي ادعايي داری موافقت کن ، يک قاضي بيطرف آن ادعا را مورد رسيدگي قرار بدهد و رای صادر نمايد. زيرا کسي که مدعي است اگر قاضي هم باشد ظلم خواهد کرد هــــــرگز از آباد کردن دست بر ندار. زيرا اگر دست از آباد کردن برداری کشور تو رو به ويراني خواهد گذاشت زيرا قاعده اين است که وقتي کشور آباد نمي شود به طرف ويراني مي رود. در آباد کردن ، حفر قنات و احداث جاده و شهرسازی را در درجه اوّل اهميت قرار بده عفـــــو و سخاوت را فراموش نکن و بدان که بعد از عدالت برجسته ترين صفت پادشاهان عفو است و سخاوت. ولي عفو فقط موقعي بايد بکار بيفتد که کسي نسبت به تو خطايي کرده باشد و اگر به ديگری خطايي کرده باشد و تو خطا را عفو کني ، ظلم کرده ای زيرا حق ديگری را پايمال نموده ای بيـــــش از اين چيزی نمي گويم و اين اظهارات را با حضور کساني که غير از تو در اين جا حاضر هستند کردم تا اينکه بدانند قبل از مرگ ، من اين توصيه ها را کرده ام و اينک برويد و مرا تنها بگذاريد زيرا احساس ميکنم که مرگم نزديک شده .

 

 

+ نوشته شده در  شنبه یازدهم آذر 1385ساعت 1:33  توسط مجتبي | 

لحظهء دیدار نزدیک است

باز من دیوانه ام٬ مستم

باز میلرزد٬ دلم٬ دستم

باز گویی در جهان دیگری هستم

Image hosting by TinyPic

+ نوشته شده در  سه شنبه سی و یکم مرداد 1385ساعت 13:3  توسط مجتبي | 

Image hosting by TinyPic

واژهء مقدس مادر برای هر کسی میتونه یه معنی داشته باشه

و  مادر برای من یعنی از خود گذشتن . یعنی:

کسی که معنای واقعی عشق رو به من یاد داد

اگه من امروز میدونم عشق یعنی چی و اگه وجودم سرشار از عشقه

و از عشق به خوشبختی رسیدم

همه رو مدیون مادرم هستم

 

خدایا منو و همهء مارو کمک کن تا لیاقت عشق مادرمون رو داشته باشیم

 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و سوم تیر 1385ساعت 21:32  توسط مجتبي | 

آیا شیطان وجود دارد؟ آیا خدا شیطان را خلق کرد؟

استاد دانشگاه با این سوال ها شاگردانش را به چالش ذهنی کشاند.

آیا خدا هر چیزی که وجود دارد را خلق کرد؟

شاگردی با قاطعیت پاسخ داد:"بله او خلق کرد"

استاد پرسید: "آیا خدا همه چیز را خلق کرد؟"

شاگرد پاسخ داد: "بله, آقا"

استاد گفت: "اگر خدا همه چیز را خلق کرد, پس او شیطان را نیز خلق کرد. چون شیطان نیز وجود دارد و مطابق قانون که کردار ما نمایانگر ماست , خدا نیز شیطان است"

شاگرد آرام نشست و پاسخی نداد. استاد با رضایت از خودش خیال کرد بار دیگر توانست ثابت کند که عقیده به مذهب افسانه و
خرافه ای بیش نیست.

شاگرد دیگری دستش را بلند کرد و گفت: "استاد میتوانم از شما سوالی بپرسم؟"

استاد پاسخ داد: "البته"

شاگرد ایستاد و پرسید: "استاد, سرما وجود دارد؟"

استاد پاسخ داد: "این چه سوالی است البته که وجود دارد. آیا تا کنون حسش نکرده ای؟ "

شاگردان به سوال مرد جوان خندیدند.

مرد جوان گفت: "در واقع آقا, سرما وجود ندارد. مطابق قانون فیزیک چیزی که ما از آن به سرما یاد می کنیم در حقیقت نبودن
گرماست. هر موجود یا شی را میتوان مطالعه و آزمایش کرد وقتیکه انرژی داشته باشد یا آنرا انتقال دهد. و گرما چیزی است که باعث میشود بدن یا هر شی انرژی را انتقال دهد یا آنرا دارا باشد. صفر مطلق
نبود کامل گرماست. تمام مواد در این درجه بدون حیات و بازده میشوند. سرما وجود ندارد. این کلمه را بشر برای اینکه از نبودن گرما توصیفی داشته باشد خلق کرد."

شاگرد ادامه داد: "استاد تاریکی وجود دارد؟"

استاد پاسخ داد: "البته که وجود دارد"

شاگرد گفت: "دوباره اشتباه کردید آقا! تاریک هم وجود ندارد. تاریکی در حقیقت نبودن نور است. نور چیزی است که میتوان آنرا مطالعه و آزمایش کرد. اما تاریکی را نمیتوان. در واقع با استفاده از قانون نیوتن میتوان نور را به رنگهای مختلف شکست و طول موج هر رنگ را جداگانه مطالعه کرد. اما شما نمی توانید تاریکی را اندازه بگیرید. یک پرتو بسیار کوچک نور دنیایی از تاریکی را می شکند و آنرا روشن می سازد. شما چطور می توانید تعیین کنید که یک فضای به خصوص چه میزان تاریکی دارد؟ تنها کاری که می کنید این است که میزان وجود نور را در آن فضا اندازه بگیرید. درست است؟ تاریکی واژه ای است که بشر برای توصیف زمانی که نور وجود ندارد بکار ببرد."
در آخر مرد جوان از استاد پرسید: "آقا, شیطان وجود دارد؟"

زیاد مطمئن نبود. استاد پاسخ داد: "البته همانطور که قبلا هم گفتم. ما او را هر روز می بینیم. او هر روز در مثال هایی از رفتارهای غیر انسانی بشر به همنوع خود دیده میشود. او در جنایتها و خشونت های بی شماری که در سراسر دنیا اتفاق می افتد وجود دارد. اینها نمایانگر هیچ چیزی به جز شیطان نیست."

و آن شاگرد پاسخ داد: "شیطان وجود ندارد آقا. یا حداقل در نوع خود وجود ندارد. شیطان را به سادگی

 میتوان نبود خدا دانست. درست مثل تاریکی و سرما. کلمه ای که بشر خلق کرد تا توصیفی از نبود خدا داشته باشد. خدا شیطان را خلق نکرد. شیطان نتیجه آن چیزی است که وقتی بشر عشق به خدا را در قلب خودش حاضر نبیند. مثل سرما که وقتی اثری از گرما نیست خود به خود می آید و تاریک که در نبود نور می آید.


آن شاگرد کوچک آلبرت انیشتین بود.

+ نوشته شده در  چهارشنبه هفتم تیر 1385ساعت 23:36  توسط مجتبي | 

Image hosting by TinyPic 

بچگيا يادت هست، بازيا اشكنك داشت
گفتن نريم توپ بازي، چون شيشمون ترك داشت

بچگيا يادت هست، رفتيم تو حوض ماهي
مامان تو بهم گفت، خير نبيني الهي

بچگيا يادت هست، دروازه بان نداشتيم
تا ضربهء كاشته بود، جون واسه اون مي ذاشتيم

بچگيا يادت هست، از رو ديوار پريديم
اهالي داد كشيدن، ما خنديديم، شنيديم

بچگيا يادت هست، با همه دعوا كردم
مشت خودم رو اونروز، پيش همه وا كردم

بچگيا يادت هست، نيومدي تو كوچه
حتي واسه خريد لواشك و آلوچه

بچگيا يادت هست، دنبال هم تو كوچه
اون دوره گردي كه داشت، لواشك و آلوچه

بچگيا يادت هست، ديگه محل نذاشتي
انگار از اون روز ديگه، اصلا دوسم نداشتي

بابا مامانت اونروز، تو كوچه بلوا كردن
بچه ها از حسودي، باز منو رسوا كردن

بچگيا يادت هست، بي تو هرگز نميشه
ورد زبونم اين بود، ديوونتم هميشه

بزرگ شديم همبازي، عاشق تر از هميشه
حالا همه ميدونن، ما، من و تو نميشه

+ نوشته شده در  جمعه بیست و ششم خرداد 1385ساعت 0:48  توسط مجتبي | 

دلم برات تنگ شده جونم

مي خوام ببينمت نمي تونم

Image hosting by TinyPic

+ نوشته شده در  سه شنبه نهم خرداد 1385ساعت 22:48  توسط مجتبي | 

مرد جواني که مربي شنا و دارنده چندين مدال المپيک بود، به خدا اعتقادي نداشت. او چيزهايي را که درباره خداوند و مذهب مي شنيد مسخره مي کرد. شبي مرد جوان به استخر سرپوشيده آموزشگاهش رفت. چراغ خاموش بودولي ماه روشن و همين براي شنا کافي بود. مرد جوان به بالاترين نقطه تخته شنا رفت و دستانش را باز کرد تا درون استخر شيرجه برود.
ناگهان سايه بدنش را همچون صليب روي ديوار مشاهده کرد.
احساس عجيبي تمام وجودش را فرا گرفت. از پله ها پائين آمد و به سمت کليد برق رفت و چراغ ها را روشن کرد.

آب استخر براي تعمير خالي شده بود!

+ نوشته شده در  جمعه بیست و دوم اردیبهشت 1385ساعت 19:49  توسط مجتبي | 

تقديم به زيباترين و مهربونترین استاد دنيا(س)

 Image hosting by TinyPic

توي كلاس چشم تو زنگا همه رياضيه
هميشه التماس من با چشم تو موازيه

توي كلاس چشم تو زنگا يه وقت جغرافيه
ما دريارو مي خوايم چي كار،چشماي نازت كافيه

توي كلاس چشم تو هميشه زنگه اوله
آخه يه عمره كه دلم تو اين كلاس معطله

توي كلاس چشم تو يه وقتا زنگ فيزيكه
آهن ربايي كه دلم انقد به چشمات نزديكه؟

توي كلاس چشم تو يه وقتا زنگ ورزشه
همش ميشه دور تو گشت، آخ كه چقد با ارزشه

توي كلاس چشم تو يه زنگي هست به نام جبر
از چشم تو ناز كردن و از دل من هميشه صبر

توي كلاس چشم تو اجازه دادن آسونه
چون كسي بيرون نميره هركي بره پشيمونه

توي كلاس چشم تو هر كي نباشه مبصره
حدست درسته، مبصره كلاس هميشه واست شاعره

توي كلاس چشم تو تعطيله نمره انضباط
بيس ميگره از آسمون اين عاشق بي احتياط

توي كلاس چشم تو هر پرسشي قدغنه
با چشم تو جواب تك تكه سؤالام روشنه

توي كلاس چشم تو ديوونگي يه رنگيه
انقد كه محو تو ميشم نميدونم چه زنگيه

توي كلاس چشم تو پر از مداد قرمزه
دفتر مشقمم پر از جملهء
بي تو هرگزه

+ نوشته شده در  جمعه پانزدهم اردیبهشت 1385ساعت 10:30  توسط مجتبي | 

گل من، چيا بگم عاشقي باورت ميشه؟

تو كه خيلي بهتر از ما اين چيزا سرت ميشه

 

چشماي ناز تو كه وا ميشه، آفتاب ميزنه

تازه وقتي تو بگي صورتشو آب ميزنه

 

من بگم دوست دارم با چه رقم يا عددي

تو كه بي نهايتو قشنگتر از من بلدي

 

مژه هات شعر بلند ناتموم به خدا

عاشق كسي شدن جز تو حرومه به خدا

 

با غمت هزار تا خنجر تو دلم فرو ميره

ماه اگه برق چشاتو ببينه از رو ميره

 

چقد اسمتو نوشتم روي هر صخره و سنگ

چقدر كشته منو اون دوتا چشماي قشنگ

 

گل من فرشته اي، اهل يه جايي تو بهشت

نميشه هم عاشق تو بود و هم واست نوشت

 

از حسوديم نميشه بسپرمت دست خدا

جام چقد مشخصه، تو نقشهء ديوونه ها

 

زيبا آتيش ميزنه دل منو اخماي تو

نكنه اضافه شن با عشق من زخماي تو

 

زيبا ناز كن كه چشات، ناز خريدني داره

اون چشات كلي ستا ره هاي چيدني داره

 

گفتي فاصله س ميون فكرمو، حقيقتت

كاشكي داشتم يه ذره، فقط يه كم لياقتت

 

تشنه بودم واسهء شنيدن يه دنيا حرف

تو يه كم گفتي و بعدش، دوباره سكوت و برف

 

جاي برفا روي كاغذ ميشه نقطه چين گذاشت

حرف تو بشه بايد اين قلمو زمين گذاشت

 

عمريه موندم توي مصرع اول چشات

فقط اين فعلو بلد شدم كه ميميرم برات

 

اگه بين همه تو دنياي ما جنگ بشه

عشق من محاله به چشم توكمرنگ بشه

 

اگه باورت نشد بذار زمان نشون ميده

جواب سؤالاي سختو هميشه اون ميده

 

زيبا كاري اگه كردم و تو رنجيدي ببخش

دنيا بايد بدونن فرشته اي، پس بدرخش

 

زندگي بي تو عزيزم، محاله نميشه

باز دلم بهت ميگه ديوونتم هميشه

+ نوشته شده در  دوشنبه چهارم اردیبهشت 1385ساعت 21:52  توسط مجتبي | 

Image hosting by TinyPic

واسه تو نوشته بودم دريايي منم يه قطره
عشق من مثل يه موجه وليکن خورده به صخره

دور عشق ما يه وقتا علفاي زرد و هرزه
اما يه نگات عزيزم به هزار دنيا مي ارز

غم نخور كه اهل اينجا واسهء تو كم گذاشتن
اونا ارزش نگاه نازنينتو نداشتن

غم نخور كه دور اين عشق پر قلعه و حصاره
نگو هر كاري كه كرديم واسه هم فايده نداره

مي دونم صبرت عزيزم، ديگه از مرزش گذشته
مي دونم رسيدي از صبر به مقام يه فرشته

مي دونم به خاطر من خيلي چيزا رو نديدي
خيلي دردا رو نگقتي، خيلي حرفارو شنيدي

مي دونم اون جور كه بايد، با تو عاشقي نكردم
حوصلت رو گاهي سر برد، اين بهونه هاي زردم

يادته پاييز اون سال خاطرات صاف و رنگي
قول دادي پيشم بمونن، چشاي به اين قشنگي

حالا چشماتو ببند و دوباره چشماتو واكن
باز مث روزاي اول، اونجوري به من نگا كن

بي تو من نفس ندارم، مي دونم بي تو نميشه
باز دلم برات مي خونه كه ديوونتم هميشه

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و یکم فروردین 1385ساعت 23:49  توسط مجتبي | 

با آرزوی بهترینها در سال جدید

تقدیم به تو باربی من

Image hosting by TinyPic

Image hosting by TinyPic

Image hosting by TinyPicImage hosting by TinyPic

Image hosting by TinyPicImage hosting by TinyPic

Image hosting by TinyPicImage hosting by TinyPic

Image hosting by TinyPic

Image hosting by TinyPicImage hosting by TinyPic

Image hosting by TinyPicImage hosting by TinyPic

اینم با رنگ سال

Image hosting by TinyPic

+ نوشته شده در  چهارشنبه شانزدهم فروردین 1385ساعت 23:54  توسط مجتبي | 

سال نو مبارک

Image hosting by TinyPic

Image hosting by TinyPic

+ نوشته شده در  یکشنبه ششم فروردین 1385ساعت 23:25  توسط مجتبي | 

Image hosting by TinyPic

به من نگا كن واسهء يه لحظه

نگات به صدتا آسمون مي ارزه

نگا كني روياها رنگي مي شن

ستاره ها به چه قشنگي مي شن

من از خدامه بكشم نازتو

تا بشنوم يه لحظه آوازتو

من از خدامه پيش تو بمونم

جواب  حرفاتو  خودم  بخونم

من  از خدامه  بمونم  ديوونت

سر بذارم رو شهر امن شونت

من  از  خدامه  بموني  كنارم

من كه بجز تو كسي رو ندارم

من  از  خدامه   كه   نباشه  دوري

فقط دلم مي خواد بگي چه جوري

من از خدامه كه يه روز دعامون

بره  تو  آسمون  پيش  خدامون

يه  جشن  نقره اي  با هم  بگيريم

به عشق اين كه هردومون اسيريم

به عشق اين كه بعد اون همه درد

خدا  يه بار  نگاهي  هم  به ما كرد

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و دوم اسفند 1384ساعت 23:38  توسط مجتبي | 

Image hosting by TinyPic

بيا بريم يه جاي دور

فقط خودم فقط خودت

يه جاي دور و سوت و كور

فقط خودم فقط خودت

هيشكي نباشه پيشمون

فقط خودم فقط خودت

+ نوشته شده در  چهارشنبه دهم اسفند 1384ساعت 2:0  توسط مجتبي | 

Image hosting by TinyPic

تقديم به تو كه عاشق گلي

+ نوشته شده در  شنبه ششم اسفند 1384ساعت 1:43  توسط مجتبي | 

Image hosting by TinyPic

 خانه اي خواهم ساخت 
آسمانش آبي
باز باشد پنجره هايش به پذيرايي نور
ساحت باغچه اش پر ز نسيم
حوض ماهي پر آب
قامت پاک درختانش سبز
و تو را خواهم خواند که در اين خانه کنارم باشي
سينه آينه تصوير تو را مي جويد
که در آيي چون نور
تو بدين خانه بيا
در خيابان اميد
کوچه باور سبز
نبش ميدان صبوري
آن جا
خانه اي خواهي يافت
سردر خانه چراغي روشن
روي سکويش گلدان گلي
در دل خانه اجاقي دلگرم
با حضور تو در اين خانه چه جشني بر پاست
آسمان شب اين خانه پر از چشمک و مهتاب و نسيم
ناودانش پر از موسيقي آب
اي سرآغاز اميد
تو بدين خانه درآ
من به ديدار تو مي انديشم
و به آرامش بودن با تو

+ نوشته شده در  شنبه ششم اسفند 1384ساعت 0:29  توسط مجتبي | 
هيچ وقت فكرش رو هم نمي كردم روزي بياد كه بخواي از من دور باشي

هيچ وقت فكرش رو هم نمي كردم كه ديگه حرفامو نشنوي حالمو نبيني

آخه دل من ديگه جداييا يادش رفته بود، ديگه يادش رفته بود تو جدايي

دنيا بي رنگه، همه چي فقط سياهو خاكستريه، يادش رفته بود اون

روزايي رو كه از تو دور بود، روزايي كه نه هوا بود نه نفس...

امروز برام دنيا يه جور ديگه ايه، نه مي بينم نه مي خندم...

اصلا نمي دونم كجام، كيم، چيم. دلم خيلي گرفته، تو كه نيستي

ديگه اشكامم باهام قهرن ديگه اونا هم نمي خوان آرومم كنن، انگار

ديگه عالمو آدم تنهام گذاشتن، خيلي احساس تنهايي ميكنم خيلي.

لحظه به لحظهء امروز منتظرت بودم هي ميگفتم الانه كه ازش خبري

بشه...

باورم نميشه كه تو بقدري ازم رنجيده باشي كه بخواي تنهام بذاري

اصلا باورم نميشه حتي بخواي ازم برنجي، آخه دل من هيچ وقت

نمي تونه ازت برنجه، به قول شاعر كه ميگه:

كسي رو كه شبي بوسيده باشي

مگه مي شه  ازش رنجيده باشي

يعني من انقدر بد شدم كه نمي توني منو ببخشي؟

يا واقعا لياقت بخشيدنت رو ندارم؟

يعني ديگه دستام، حرفام، وجودم انقدر بي ارزش شدن

كه باهام دست ندادي، صداي دلم رو نشنيدي كه فرياد مي زد

نفسم، يه وقتي تنهام نذاري، يه وقت نري منو تو سياهي تنها بذاري.

جز تو من باكي بگم، با كي بگم خستگيمو، با كي بگم تنهاييمو،

غصه هامو چه جوري دور كنم، آخه بي تو چه جوري، احساس غرور كنم؟

يادته بهت مي گفتم كه تو خواب، ديدم نيستي دنيا رو سرم شده خراب؟

هر وقت اين خوابو ديدم بد جوري ترسيدم، به تو گفتم تو بهم خنديدي

گفتي ديوونه آخه چرا ترسيدي؟ گفتم قول بده كه هيچ وقت تنهام نذاري

گفتي باشه قول، قول، اينم يه بوسه واسهء يادگاري...

 Image hosting by TinyPic

+ نوشته شده در  چهارشنبه سوم اسفند 1384ساعت 2:30  توسط مجتبي | 

Image hosting by TinyPic

تقديم به بهترينم

+ نوشته شده در  دوشنبه یکم اسفند 1384ساعت 1:17  توسط مجتبي | 

به تو اون شب يه حرف اتفاقي
زدم بازم شكست برگ اقاقي

شايد روح و دل تو مثل برگن
شايد حرفاي من گاهي تگرگن

اگه برگا برنجن از تگرگا
تو باغا زود مياد پاييز مرگا

نوشتي نامهء تو آخرينه
 نمي خواد چشم تو من رو ببينه

نوشتي اون روزاي خوب گذشتن
نوشتي رفتن اما بر نگشتن

زدي رو عاشقيمون مهر باطل
ولي حافظ ميگه افتاده مشكل

حالا من مي نويسم به تو ساقي
به تو اي رنگ برگاي اقاقي

تمام آدما كه رنگارنگن
چه زشتن چه بدن وچه قشنگن

اگه دنيا رو هم پيشم بيارن
بگن جز من كسي رو دوس ندارن

اگه هر چي ستاره هس بچينن
منو هر جوري كه خواستم ببينن

به جاي خواستن چند روزي فرصت
به جاي گفتن پاسخ به دعوت

مي شينم پاي حرفاي طلاييت
همون حرفاي روز آشناييت

همون حرفا كه قفلا رو شكستن
مث شبنم رو قلب من نشستن

كسي رو كه شبي بوسيده باشي
مگه ميشه ازش رنجيده باشي

تو تنها انتخاب عاشقونه
براي زندگيم تنها بهونه

صدات رنگ شقايق رنگ بارون
فقط مي رنجي ازمن خيلي آسون

مجازات دل من دست رد نيس
آخه بودن با گلها رو بلد نيس

بگو بازم ميشي مثل هميشه
نگو سخته، نگو ديگه نميشه

بكش خط روي متن زرد نامه
بذار بازم بديم راهو ادامه

نگاتو به همه دنيا نميدم
تو دنيا هم نگاتو جا نميدم

قسم به هر چي بارون شديده
به هر چي بي پناه و نااميده

تو كه قلبت مث برفا سفيده
نرنج از من آخه از تو بعيده

نوشتن همچي كار ساده اي نيس
دلم اما دل آماده اي نيس

خلاصه تا زموني كه تو هستي
نميدم دستمو هرگز به دستي

ديگه اشكام تو چشمم درخشيد
دوست دارم نرنج از من ببخشيد

+ نوشته شده در  جمعه بیست و هشتم بهمن 1384ساعت 22:30  توسط مجتبي | 

Image hosting by TinyPicImage hosting by TinyPicImage hosting by TinyPicImage hosting by TinyPic

Image hosting by TinyPicاز لطفتون خيلي خيلي ممنونم

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هفتم بهمن 1384ساعت 16:46  توسط مجتبي | 

Image hosting by TinyPicImage hosting by TinyPicImage hosting by TinyPic

Image hosting by TinyPicImage hosting by TinyPicImage hosting by TinyPic

Image hosting by TinyPicImage hosting by TinyPicImage hosting by TinyPicImage hosting by TinyPicImage hosting by TinyPic

Image hosting by TinyPicImage hosting by TinyPicImage hosting by TinyPic

Image hosting by TinyPic

تقديم به تو دوست داشتني ترين بهانه ام

براي زندگي

Image hosting by TinyPicImage hosting by TinyPicImage hosting by TinyPicImage hosting by TinyPicImage hosting by TinyPicImage hosting by TinyPic

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و پنجم بهمن 1384ساعت 16:36  توسط مجتبي | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
درباره وبلاگ
سلام مهربون
خوش اومدي
لطفا نظر يادت نره

Music
قرارمون يادت نره
تو عزيز دلمي
دلم فقط تورو ميخواد
آرزومه...
شيرين شيرينه يار
خاطرتو خيلي ميخوام
دنيا
ما...
بي تو هرگز...
نياز...
Next
نوشته های پیشین
هفته چهارم بهمن 1385
هفته دوم دی 1385
هفته چهارم آذر 1385
هفته دوم آذر 1385
هفته چهارم مرداد 1385
هفته چهارم تیر 1385
هفته اوّل تیر 1385
هفته چهارم خرداد 1385
هفته دوم خرداد 1385
هفته چهارم اردیبهشت 1385
هفته سوم اردیبهشت 1385
هفته اوّل اردیبهشت 1385
هفته سوم فروردین 1385
هفته اوّل فروردین 1385
هفته چهارم اسفند 1384
هفته دوم اسفند 1384
هفته اوّل اسفند 1384
هفته چهارم بهمن 1384
هفته سوم بهمن 1384
هفته دوم بهمن 1384
هفته اوّل بهمن 1384
پیوندها
هر عكسي ميخواي اينجا بكليك!
اينو حتما ببين..!
اگه تونستي بشمري چندتاست!
ولنتاين...
دلم از نام خزان مي لرزد
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

طراح قالب

دیجیتال کیوان