![]() |
![]() |
|
| نباشم... |
|
بازم ولنتاین روز عشق روز عاشقان روزی که اولین بار از ایتالیا شروع شد و بعد کم کم تو کل دنیا مرسوم شد این روز هم یه بهانس برای عاشقا، براي كسايي كه خداي مهربون خيلي دوسشون داره و نعمت عشق و دوست داشتن رو تو دلشون قرار داده، ولنتاين بهانه اي كه بگي از تهه دلم و با تمام وجودم دوست دارم و هميشه و تا ابد ديوونتم |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیست و پنجم بهمن 1385ساعت 2:49 توسط مجتبي |
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیست و پنجم بهمن 1385ساعت 2:14 توسط مجتبي |
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه دهم دی 1385ساعت 2:23 توسط مجتبي |
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیست و هشتم آذر 1385ساعت 1:21 توسط مجتبي |
|
|
مي دونم دلت برام تنگ نمي شه دلم از دوري تو سنگ نمي شه مي دونم هر چي بلا بياد سرم توي ذهن تو خودم مقصرم مي دونم اگه دل كم تورو بخواد ديگه مي شم اوني كه دلت مي خواد آخه از دوست داشتن زيادمه كه مي گي اسير شدي يه عالمه فاصله چه جوري اومد بينمون وقتي كه يكي بودن اين دلامون دل من نمي دوني كه چي كشيد وقتي كه از زبونت دروغ شنيد حالا مي گي تو از اول اين بودي بد دل و كينه اي و سختگير بودي اون روزا كه تنها بودم اعتماد بهم مي گفتي دلم فقط تو رو مي خواد از خودت نپرسيدي كه چي شده كه دل سادهء اون سخت گير شده اون اگه به چشماش اعتماد نداشت واسه اين بود كه اونم رو تو گذاشت حالا كه بهم ميگي عوض شدي به خودت نگاه نكردي چي شدي؟ دل تو جز دوست دارم بلد نبود چشماتم باروني بود ابري نبود به قول يه شعر خوب يادم مياد... آسمون ابري اما ديگه بارون نمياد... مي خوام اينو بدوني كه آخرش هر چي بشه محاله دوست داشتن عاشق تو كمتر بشه حرف آخرو بگم براي تو نكنم خسته چشاي نازتو همهء شعر و جونم فدات بشه اما از تو تار مويي كم نشه
(مجتبی) |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و ششم آذر 1385ساعت 6:24 توسط مجتبي |
|
|
+ نوشته شده در
شنبه یازدهم آذر 1385ساعت 2:11 توسط مجتبي |
|
|
وصيت نامه داريوش اينــــــک که من از دنيا ميروم بيست و پنج کشور جزو امپراطوری ايران است و در تمام اين کشورها پول ايران رواج دارد و ايرانيان در آن کشورها دارای احترام هستند و مردم کشورها نيز در ايران دارای احترام مي باشند جـــــــانشين من خشايار شا بايد مثل من در حفظ اين کشورها بکوشد و راه نگهداری اين کشورها اين است که در امور داخلي آنها مداخله نکند و مذهب و شعائر آنها را محترم بشمارد اکنــــون که من از اين دنيا مي روم تو دوازده کرور دريک زر در خزانه سلطنتي داری و اين زر يکي از ارکان قدرت تو مي باشد زيرا قدرت پادشاه فقط به شمشير نيست بلکه به ثروت نيز هست. البته به خاطر داشته باش که تو بايد به اين ذخيره بيفزايي نه اينکه از آن بکاهي. من نمي گويم که در مواقع ضروری از آن برداشت نکني ، زيرا قاعده اين زر در خزانه آن است که هنگام ضرورت از آن برداشت کنند امّا در اولين فرصت آنچه برداشتي به خزانه برگردان. مادرت آتوسا بر من حق دارد پس پيوسته وسايل رضايت خاطرش را فراهم کن ده ســـــــال است که من مشغول ساخت انبارهای غله در نقاط مختلف کشور هستم و من روش ساخت اين انبارها را که با سنگ ساخته ميشود و به شکل استوانه است در مصر آموختم و چون انبارها پيوسته تخليه ميشوند حشرات در آن بوجود نمي آيند و غله در اين انبارها چند سال مي ماند بدون اينکه فاسد شود و تو بايد بعد از من به ساختن انبارهای غله ادامه دهي تا اينکه همواره آذوقه دو يا سه سال کشور در انبارها موجود باشد و هر ساله بعد از اينکه غله جديد بدست آمد از غله موجود در انبارها برای تامين کسر خواربار استفاده کن و غله جديد را بعد از اينکه بو جاری شد به انبار منتقل نما و به اين ترتيب تو هرگز برای آذوقه در اين مملکت دغدغه نخواهي داشت ولو دو يا سه سال پياپي خشکسالي شود هـــــــرگز دوستان و نديمان خود را به کارهای مملکتي نگمار و برای آنها همان مزيت دوست بودن با تو کافي است ، چون اگر دوستان و نديمان خود را به کارهای مملکتي بگماری و آن به مردم ظلم کنند و استفاده نامشروع نمايند نخواهي توانست آنها را به مجازات برساني چون با تو دوست هستند و تو ناچاری که رعايت دوست بنمايي کــــــانالي که من مي خواستم بين شط نيل و دريای سرخ بوجود بياورم هنوز به اتمام نرسيده و تمام کردن اين کانال از نظر بازرگاني و جنگي خيلي اهميت دارد و تو بايد آن کانال را باتمام برساني و عوارض عبور کشتي ها از آن کانال نبايد آنقدر سنگين باشد که ناخدايان کشتي ها ترجيح بدهند که از آن عبور نکنند اکنــــون من سپاهي به طرف مصر فرستادم تا اينکه در اين قلمرو ايران ، نظم و امنيت برقرار کنند. ولي فرصت نکردم سپاهي به يونان بفرستم و تو بايد اين کار را به انجام برساني. با يک ارتش نيرومند به يونان حمله کن و به يونانيان بفهمان که پادشاه ايران قادر است مرتکبين فجايع را تنبيه کند توصيـــــــه ديگر من به تو اين است که هرگز دروغگو و متملق را به خود راه نده. چون هر دوی آنها آفت سلطنت هستند و بدون ترحم دروغگو را از خود دور نما. هرگز عمال ديوان را بر مردم مسلط نکن و برای اينکه عمال ديوان به مردم مسلط نشوند ، برای ماليات ، قانوني وضع کردم که تماس عمال ديوان را با مردم خيلي کم کرده است و اگر اين قانون را حفظ کني عمال حکومت با مردم زياد تماس نخواهند داشت افســـــــــران و سربازان ارتش را راضي نگهدار و با آنها بدرفتاری نکن. اگر با آنها بد رفتاری کني آنها نخواهند توانست معامله متقابل کنند. امّا در ميدان جنگ تلافي خواهند کرد. ولو به قيمت کشته شدن خودشان باشد و تلافي آنها اينطور خواهد بود که دست روی دست مي گذارند و تسليم مي شوند تا اينکه وسيله شکست تو را فراهم نمايند امــــــــر آموزش را که من شروع کردم ادامه بده و بگذار اتباع تو بتوانند بخوانند و بنويسند تا اينکه فهم وعقل آنها بيشتر شود و هر قدر که فهم و عقل آنها زيادتر شود ، تو با اطمينان بيشتر مي تواني سلطنت کني. همواره حامي کيش يزدان پرستي باش. امّا هيچ قومي را مجبور نکن که از کيش تو پيروی نمايد و پيوسته بخاطر داشته باش که هر کس بايد آزاد باشد که از هر کيش که ميل دارد پيروی نمايد بعــــــد از اينکه من زندگي را بدرود گفتم ، بدن من را بشوی و آنگاه کفني را که خود فراهم کرده ام بر من بپيچان و در تابوت سنگي قرار بده و در قبر بگذار. امّا قبرم را که موجود است مسدود نکن تا هر زمان که مي تواني وارد قبر بشوی و تابوت سنگي مرا در آنجا ببيني و بفهمي ، من که پدر تو و پادشاهي مقتدر بودم و بر بيست و پنج کشور سلطنت مي کردم مردم و تو نيز مثل من خواهي مرد زيرا سرنوشت آدمي اين است که بميرد. خواه پادشاه بيست و پنج کشور باشد يا يک خارکن و هيچ کس در اين جهان باقي نمي ماند. اگر تو هر زمان که فرصت بدست مي آوری وارد قبر من بشوی و تابوت را ببيني ، غرور و خودخواهي بر تو غلبه خواهد کرد امّا وقتي مرگ خود را نزديک ديدی ، بگو که قبر مرا مسدود نمايند و وصيت کن که پسرت قبر تو را باز نگهدارد تا اينکه بتواند تابوت حاوی جسد تو را ببيند زنــــــهار ، زنهار. هرگز هم مدعي و هم قاضي نشو ، اگر از کسي ادعايي داری موافقت کن ، يک قاضي بيطرف آن ادعا را مورد رسيدگي قرار بدهد و رای صادر نمايد. زيرا کسي که مدعي است اگر قاضي هم باشد ظلم خواهد کرد هــــــرگز از آباد کردن دست بر ندار. زيرا اگر دست از آباد کردن برداری کشور تو رو به ويراني خواهد گذاشت زيرا قاعده اين است که وقتي کشور آباد نمي شود به طرف ويراني مي رود. در آباد کردن ، حفر قنات و احداث جاده و شهرسازی را در درجه اوّل اهميت قرار بده عفـــــو و سخاوت را فراموش نکن و بدان که بعد از عدالت برجسته ترين صفت پادشاهان عفو است و سخاوت. ولي عفو فقط موقعي بايد بکار بيفتد که کسي نسبت به تو خطايي کرده باشد و اگر به ديگری خطايي کرده باشد و تو خطا را عفو کني ، ظلم کرده ای زيرا حق ديگری را پايمال نموده ای بيـــــش از اين چيزی نمي گويم و اين اظهارات را با حضور کساني که غير از تو در اين جا حاضر هستند کردم تا اينکه بدانند قبل از مرگ ، من اين توصيه ها را کرده ام و اينک برويد و مرا تنها بگذاريد زيرا احساس ميکنم که مرگم نزديک شده .
|
|
+ نوشته شده در
شنبه یازدهم آذر 1385ساعت 1:33 توسط مجتبي |
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه سی و یکم مرداد 1385ساعت 13:3 توسط مجتبي |
|
|
واژهء مقدس مادر برای هر کسی میتونه یه معنی داشته باشه و مادر برای من یعنی از خود گذشتن . یعنی: کسی که معنای واقعی عشق رو به من یاد داد اگه من امروز میدونم عشق یعنی چی و اگه وجودم سرشار از عشقه و از عشق به خوشبختی رسیدم همه رو مدیون مادرم هستم
خدایا منو و همهء مارو کمک کن تا لیاقت عشق مادرمون رو داشته باشیم
|
|
+ نوشته شده در
جمعه بیست و سوم تیر 1385ساعت 21:32 توسط مجتبي |
|
|
آیا شیطان وجود دارد؟ آیا خدا شیطان را خلق کرد؟ میتوان نبود خدا دانست. درست مثل تاریکی و سرما. کلمه ای که بشر خلق کرد تا توصیفی از نبود خدا داشته باشد. خدا شیطان را خلق نکرد. شیطان نتیجه آن چیزی است که وقتی بشر عشق به خدا را در قلب خودش حاضر نبیند. مثل سرما که وقتی اثری از گرما نیست خود به خود می آید و تاریک که در نبود نور می آید.
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه هفتم تیر 1385ساعت 23:36 توسط مجتبي |
|
|
بچگيا يادت هست، بازيا اشكنك داشت بچگيا يادت هست، رفتيم تو حوض ماهي بچگيا يادت هست، دروازه بان نداشتيم بچگيا يادت هست، از رو ديوار پريديم بچگيا يادت هست، با همه دعوا كردم بچگيا يادت هست، نيومدي تو كوچه بچگيا يادت هست، دنبال هم تو كوچه بچگيا يادت هست، ديگه محل نذاشتي بابا مامانت اونروز، تو كوچه بلوا كردن بچگيا يادت هست، بي تو هرگز نميشه بزرگ شديم همبازي، عاشق تر از هميشه |
|
+ نوشته شده در
جمعه بیست و ششم خرداد 1385ساعت 0:48 توسط مجتبي |
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه نهم خرداد 1385ساعت 22:48 توسط مجتبي |
|
|
مرد جواني که مربي شنا و دارنده چندين مدال المپيک بود، به خدا اعتقادي نداشت. او چيزهايي را که درباره خداوند و مذهب مي شنيد مسخره مي کرد. شبي مرد جوان به استخر سرپوشيده آموزشگاهش رفت. چراغ خاموش بودولي ماه روشن و همين براي شنا کافي بود. مرد جوان به بالاترين نقطه تخته شنا رفت و دستانش را باز کرد تا درون استخر شيرجه برود. |
|
+ نوشته شده در
جمعه بیست و دوم اردیبهشت 1385ساعت 19:49 توسط مجتبي |
|
|
تقديم به زيباترين و مهربونترین استاد دنيا(س) توي كلاس چشم تو زنگا همه رياضيه توي كلاس چشم تو زنگا يه وقت جغرافيه توي كلاس چشم تو هميشه زنگه اوله توي كلاس چشم تو يه وقتا زنگ فيزيكه توي كلاس چشم تو يه وقتا زنگ ورزشه توي كلاس چشم تو يه زنگي هست به نام جبر توي كلاس چشم تو اجازه دادن آسونه توي كلاس چشم تو هر كي نباشه مبصره توي كلاس چشم تو تعطيله نمره انضباط توي كلاس چشم تو هر پرسشي قدغنه توي كلاس چشم تو ديوونگي يه رنگيه توي كلاس چشم تو پر از مداد قرمزه |
|
+ نوشته شده در
جمعه پانزدهم اردیبهشت 1385ساعت 10:30 توسط مجتبي |
|
|
گل من، چيا بگم عاشقي باورت ميشه؟ تو كه خيلي بهتر از ما اين چيزا سرت ميشه چشماي ناز تو كه وا ميشه، آفتاب ميزنه تازه وقتي تو بگي صورتشو آب ميزنه من بگم دوست دارم با چه رقم يا عددي تو كه بي نهايتو قشنگتر از من بلدي مژه هات شعر بلند ناتموم به خدا عاشق كسي شدن جز تو حرومه به خدا
با غمت هزار تا خنجر تو دلم فرو ميره ماه اگه برق چشاتو ببينه از رو ميره چقد اسمتو نوشتم روي هر صخره و سنگ چقدر كشته منو اون دوتا چشماي قشنگ گل من فرشته اي، اهل يه جايي تو بهشت نميشه هم عاشق تو بود و هم واست نوشت از حسوديم نميشه بسپرمت دست خدا جام چقد مشخصه، تو نقشهء ديوونه ها زيبا آتيش ميزنه دل منو اخماي تو نكنه اضافه شن با عشق من زخماي تو زيبا ناز كن كه چشات، ناز خريدني داره اون چشات كلي ستا ره هاي چيدني داره گفتي فاصله س ميون فكرمو، حقيقتت كاشكي داشتم يه ذره، فقط يه كم لياقتت تشنه بودم واسهء شنيدن يه دنيا حرف تو يه كم گفتي و بعدش، دوباره سكوت و برف جاي برفا روي كاغذ ميشه نقطه چين گذاشت حرف تو بشه بايد اين قلمو زمين گذاشت عمريه موندم توي مصرع اول چشات فقط اين فعلو بلد شدم كه ميميرم برات اگه بين همه تو دنياي ما جنگ بشه عشق من محاله به چشم توكمرنگ بشه اگه باورت نشد بذار زمان نشون ميده جواب سؤالاي سختو هميشه اون ميده زيبا كاري اگه كردم و تو رنجيدي ببخش دنيا بايد بدونن فرشته اي، پس بدرخش زندگي بي تو عزيزم، محاله نميشه باز دلم بهت ميگه ديوونتم هميشه |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه چهارم اردیبهشت 1385ساعت 21:52 توسط مجتبي |
|
|
واسه تو نوشته بودم دريايي منم يه قطره دور عشق ما يه وقتا علفاي زرد و هرزه غم نخور كه اهل اينجا واسهء تو كم گذاشتن غم نخور كه دور اين عشق پر قلعه و حصاره مي دونم صبرت عزيزم، ديگه از مرزش گذشته مي دونم به خاطر من خيلي چيزا رو نديدي مي دونم اون جور كه بايد، با تو عاشقي نكردم يادته پاييز اون سال خاطرات صاف و رنگي حالا چشماتو ببند و دوباره چشماتو واكن بي تو من نفس ندارم، مي دونم بي تو نميشه |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و یکم فروردین 1385ساعت 23:49 توسط مجتبي |
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه شانزدهم فروردین 1385ساعت 23:54 توسط مجتبي |
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه ششم فروردین 1385ساعت 23:25 توسط مجتبي |
|
|
به من نگا كن واسهء يه لحظه نگات به صدتا آسمون مي ارزه نگا كني روياها رنگي مي شن ستاره ها به چه قشنگي مي شن من از خدامه بكشم نازتو تا بشنوم يه لحظه آوازتو من از خدامه پيش تو بمونم جواب حرفاتو خودم بخونم من از خدامه بمونم ديوونت سر بذارم رو شهر امن شونت من از خدامه بموني كنارم من كه بجز تو كسي رو ندارم من از خدامه كه نباشه دوري فقط دلم مي خواد بگي چه جوري من از خدامه كه يه روز دعامون بره تو آسمون پيش خدامون يه جشن نقره اي با هم بگيريم به عشق اين كه هردومون اسيريم به عشق اين كه بعد اون همه درد خدا يه بار نگاهي هم به ما كرد |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و دوم اسفند 1384ساعت 23:38 توسط مجتبي |
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه دهم اسفند 1384ساعت 2:0 توسط مجتبي |
|
|
+ نوشته شده در
شنبه ششم اسفند 1384ساعت 1:43 توسط مجتبي |
|
|
خانه اي خواهم ساخت |
|
+ نوشته شده در
شنبه ششم اسفند 1384ساعت 0:29 توسط مجتبي |
|
|
هيچ وقت فكرش رو هم نمي كردم روزي بياد كه بخواي از من دور باشي
هيچ وقت فكرش رو هم نمي كردم كه ديگه حرفامو نشنوي حالمو نبيني آخه دل من ديگه جداييا يادش رفته بود، ديگه يادش رفته بود تو جدايي دنيا بي رنگه، همه چي فقط سياهو خاكستريه، يادش رفته بود اون روزايي رو كه از تو دور بود، روزايي كه نه هوا بود نه نفس... امروز برام دنيا يه جور ديگه ايه، نه مي بينم نه مي خندم... اصلا نمي دونم كجام، كيم، چيم. دلم خيلي گرفته، تو كه نيستي ديگه اشكامم باهام قهرن ديگه اونا هم نمي خوان آرومم كنن، انگار ديگه عالمو آدم تنهام گذاشتن، خيلي احساس تنهايي ميكنم خيلي. لحظه به لحظهء امروز منتظرت بودم هي ميگفتم الانه كه ازش خبري بشه... باورم نميشه كه تو بقدري ازم رنجيده باشي كه بخواي تنهام بذاري اصلا باورم نميشه حتي بخواي ازم برنجي، آخه دل من هيچ وقت نمي تونه ازت برنجه، به قول شاعر كه ميگه: كسي رو كه شبي بوسيده باشي مگه مي شه ازش رنجيده باشي يعني من انقدر بد شدم كه نمي توني منو ببخشي؟ يا واقعا لياقت بخشيدنت رو ندارم؟ يعني ديگه دستام، حرفام، وجودم انقدر بي ارزش شدن كه باهام دست ندادي، صداي دلم رو نشنيدي كه فرياد مي زد نفسم، يه وقتي تنهام نذاري، يه وقت نري منو تو سياهي تنها بذاري. جز تو من باكي بگم، با كي بگم خستگيمو، با كي بگم تنهاييمو، غصه هامو چه جوري دور كنم، آخه بي تو چه جوري، احساس غرور كنم؟ يادته بهت مي گفتم كه تو خواب، ديدم نيستي دنيا رو سرم شده خراب؟ هر وقت اين خوابو ديدم بد جوري ترسيدم، به تو گفتم تو بهم خنديدي گفتي ديوونه آخه چرا ترسيدي؟ گفتم قول بده كه هيچ وقت تنهام نذاري گفتي باشه قول، قول، اينم يه بوسه واسهء يادگاري... |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه سوم اسفند 1384ساعت 2:30 توسط مجتبي |
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه یکم اسفند 1384ساعت 1:17 توسط مجتبي |
|
|
به تو اون شب يه حرف اتفاقي شايد روح و دل تو مثل برگن اگه برگا برنجن از تگرگا نوشتي نامهء تو آخرينه نوشتي اون روزاي خوب گذشتن زدي رو عاشقيمون مهر باطل حالا من مي نويسم به تو ساقي تمام آدما كه رنگارنگن اگه دنيا رو هم پيشم بيارن اگه هر چي ستاره هس بچينن به جاي خواستن چند روزي فرصت مي شينم پاي حرفاي طلاييت همون حرفا كه قفلا رو شكستن كسي رو كه شبي بوسيده باشي تو تنها انتخاب عاشقونه صدات رنگ شقايق رنگ بارون مجازات دل من دست رد نيس بگو بازم ميشي مثل هميشه بكش خط روي متن زرد نامه نگاتو به همه دنيا نميدم قسم به هر چي بارون شديده تو كه قلبت مث برفا سفيده نوشتن همچي كار ساده اي نيس خلاصه تا زموني كه تو هستي ديگه اشكام تو چشمم درخشيد |
|
+ نوشته شده در
جمعه بیست و هشتم بهمن 1384ساعت 22:30 توسط مجتبي |
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیست و هفتم بهمن 1384ساعت 16:46 توسط مجتبي |
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیست و پنجم بهمن 1384ساعت 16:36 توسط مجتبي |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
سلام مهربون
خوش اومدي لطفا نظر يادت نره |
| Music |
|
قرارمون يادت نره تو عزيز دلمي دلم فقط تورو ميخواد آرزومه... شيرين شيرينه يار خاطرتو خيلي ميخوام دنيا ما... بي تو هرگز... نياز... Next |
| پیوندها |
|
هر عكسي ميخواي اينجا بكليك! اينو حتما ببين..! اگه تونستي بشمري چندتاست! ولنتاين... دلم از نام خزان مي لرزد |
|
RSS
|